حكيم زجاجى

833

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سرافراز مونس برآشفته بود * به عكس خليفه سخن گفته بود كه اين مرد را پيش از اين چند بار * كشيدند در كار شد بىقرار ورا دولت و بخت يارى نداد * بر اين عالمش كامكارى نداد برون آيد از كار اين‌بار هم * به زودى كند او از اين كار كم از اين در سخن گفت پاكيزه‌كيش * ورا سعى مىكرد در خون خويش از اين يك سخن شد سر او به باد * زبان كرد بيداد بر مير داد سر خود بيفكند آن مرزبان * ميان بزرگان به تيغ زبان زبانش به خاك اندر افكند سر * به دانش ، زبان گوش دار اى پسر چو قاهر زمام خلافت گرفت * زمين سربه‌سر درد و آفت گرفت نبد عمرش افزون ز سى و سه سال * به زودى شد آن نامور پايمال يكى سال و شش ماه آن دل‌فروز * امام جهان بود بر سر سه روز ورا بنده‌اى بود چون ژنده‌پيل * كشيدش ز ناگاه بر چشم ميل بدانديش را نام قسماس ( ؟ ) بود * به دل دشمن آل عباس بود در اين كار بد مدتى روزگار * ورا لشكر شام بودند يار به ميل و بلاسش ( ؟ ) تبه كرد چشم * از او بود نامهربان پر ز خشم نبد پيش از آن در جهان رسم ميل * شد آن بدنشان كار بد را دليل به دوزخ در از كام دل دور باد * چراغ دلش خشك و بىنور باد چنين بدعت اندر جهان او نهاد * مقام روانش جز آتش مباد ز قاهر دل ترك پردرد بود * وز او آفتاب رخش زرد بود ورا ميل تملس ( ؟ ) از آن‌رو كشد * كه او چرخ كينش به نيرو كشد نكوهيده قسماس از او خلع خواست * نمىبد به بالاش آن جامه « 1 » راست به گفتار بدپيشه تن درنهاد * از اينجاى باغ دلش بر نداد چو ميلش كشيدند از غم بمرد * روان را به زارى و خوارى سپرد دو [ و ] بيست بر سيصد افزوده بود * كه شد دهر بر وى سياه و كبود به بغداد بد تيره‌چشم امير * دريغ آن‌چنان مرد روشن‌ضمير

--> ( 1 ) خاور